محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
553
تاريخ الطبرى ( فارسي )
* ( أَنْ لا إِله إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ من الظَّالِمِينَ ، فَاسْتَجَبْنا لَه وَنَجَّيْناه من الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ 21 : 87 - 88 ) * [ 1 ] . » يعنى : و ذو النون را ياد كن آن دم كه خشمناك برفت و گمان داشت بر او سخت نخواهيم گرفت . پس ، از ظلمات ندا داد كه خدايى جز تو نيست تسبيح تو گويم كه من از ستمگران بودهام ، پس اجابتش كرديم و از تنگنا نجاتش داديم و مؤمنان را نيز چنين نجات مىدهيم . علماى سلف امت پيمبر ما محمد صلى الله عليه و سلم دربارهء خشمگين رفتن يونس كه پنداشته بود با وى سخت نخواهند گرفت و اينكه چه وقت بود اختلاف كردهاند بعضىها گفتهاند قصه پيش از دعوت قوم و ابلاغ رسالت بود زيرا وقتى عذاب خدا به قوم وى نزديك شد فرمان يافت پيش آنها رود و از قوت عذاب خبرشان دهد تا سوى خدا باز آيند و او مهلت خواست و خدا مهلت نداد و از شتاب خدا خشمگين شد . ذكر گويندهء اين سخن : از شهر بن حوشب روايت كردهاند كه جبرئيل عليه السلام پيش يونس آمد و گفت : « سوى مردم نينوى رو و بيمشان ده كه عذاب نزديك است » يونس گفت : « تا چهارپايى بجويم . » جبرئيل گفت : « كار عاجلتر از اين است . » يونس گفت : « پاپوشى بجويم . » و جبرئيل گفت : « كار عاجلتر از اين است . » و يونس خشمگين شد و سوى كشتى رفت و بر آن نشست و كشتى بماند و
--> [ 1 ] انبياء 87 - 78